قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4806
تاريخ الفي ( فارسى )
خبر فرستاد و وى كس فرستاد كه زين العابدين را ميل كشيدند « 1 » ( الملك العقيم ) « 2 » و آنچه شاه شجاع با پدرش كرده بود ، به مضمون « هرچه كنى به خود كنى گر همه نيك و بد كنى » فلك با پسرش كرد . ( صدق رسول الله ) « 2 » و در سنهء هفتصد و نود و سه [ هجرى ] ملك منصور ، حاكم مصر چون به جنگ ملك ظاهر برقوق روان شد و ملك ظاهر نيز به استقبال روانه شد ، جنگى در غايت شدّت - چنان كه مثل آن جنگ مصريان را كم واقع شده بود - اتفاق افتاد . منطاش كه در ميمنهء ملك منصور بود بر مقابل خود حمله برد و به قوت شجاعت او لشكر ملك ظاهر هزيمت يافته و دست راست و چپ بلكه تمام افواج ملك ظاهر بگريختند و ظاهر با دويست كس در ميان مانده بود و بر هلاك خود متيقن شد و گرد و غبار عظيم شده كسى از كسى خبر نداشت و افواج ظاهر گريخته تا حلب رفت [ 488 ب ] و همچنين حاكم كرك تا كرك عنان باز نكشيد و ظاهر در ميان گرد و غبار به حسب اتفاق دوچار ملك منصور و اسباب سلطنت او شد و با اندك مردمى كه با او همراه بودند به وى حمله برد . ملك منصور و خليفه و جميع اسباب سلطنت را به دست آورد و بعد از آن شكستگى ، فتحى چنين عظيم كرد و در پاى علم و چتر سلطانى بايستاد و از هر طرف مردم با او جمع شدند و مردم منطاش و منصور نيز به گمان آنكه چتر و علم منصور است ، بىخبر به پاى علم مىآمدند و بعضى گرفتار شده و بعضى به قتل رسيدند و بعضى همراه شد . القصه جمعيتى عظيم بر ظاهر از دوست و دشمن جمع شد . اما از امرايى كه با او همراه بودند كسى با او در معركه نمانده بودند و همه به ولايات خود رفته و بازپس نديده بودند . و منطاش چون غنيم را شكست داد به خاطر جمع تعاقب نموده وقتى خبردار شد كه منصور گرفتار شده بود و شب شده ، تمام شب با لشكر بسيار انتظار كشيد . و از اين طرف چون مردم خوب نزد ظاهر كم بودند ، تمام شب به انديشه بر پشت اسب جبا پوشيده گذرانيدند و صبح صادق باز هر دو لشكر به جنگ مشغول شدند و از هر دو طرف دل از جان برداشته جنگ مىكردند و خلقى بىنهايت كشته شد و آخر الأمر منطاش شكست خورده به شام گريخت . و در اين دو روز آن قدر تردد شده بود كه كسى را آنقدر طاقت نمانده بود كه منطاش را تعاقب كند . او به شام رفت و ملك ظاهر با مردم خود بعد از دو سه روز كه لشكرش آسوده شد به طرف مصر روان شد . و به حضور خليفه و قضات ، ملك منصور خود را از سلطنت خلع كرده ملك ظاهر دوباره پادشاه مصر شد . و اين از غرايب اتفاقات است . اينقدر وقايع كه در اين چند ماه اتفاق افتاده كم اتفاق افتاده بود .
--> ( 1 ) . و روانهء قلعهء سفيد نمود . - فارسنامهء ناصرى ، ج 1 ، ص 322 . ( 2 ) . از اضافات « م » است .